اگر در نتیجه اعمال یک عملگر بر روی یک تابع، تابعی یکسان با تابع اولیه داشته باشیم، آن تابع یک ویژهتابع یا eigenfunction نام دارد ثابتی که موجب برابری ویژهتابع با تابع اولیه باشد، ثابت تساوی با نام ویژهمقدار است.
اگر در نتیجه اعمال یک عملگر بر روی یک تابع، تابعی یکسان با تابع اولیه داشته باشیم، آن تابع یک ویژهتابع یا eigenfunction نام دارد ثابتی که موجب برابری ویژهتابع با تابع اولیه باشد، ثابت تساوی با نام ویژهمقدار است. به عبارتی دیگر، اگر A^عملگری باشد که بتواند روی fبدین صورت عمل کند که
A^f=af
fیک ویژهتابع برای A^خواهد بود و ویژهمقدار a متناظر با این ویژهتابع میباشد. چنین معادلهای، معادله ویژهمقدار یا Eigenvalue equation نام دارد. معادله مستقل از زمان شرودینگر در مکانیک کوانتومی، یک مثال بارز از معادله ویژهمقدار میباشد. معادلات ویژهمقدار دیگری نظیر تکانه زاویهای از اهمیت قابل توجهی در مکانیک کوانتومی برخوردارند.
۲. نمایش ریاضیاتی
خیلی از مهمترین مسائل در فیزیک را میتوان به فرم عمومی زیر درآورد
Aψ=λψ
که در این معادله Aیک عملگر خطی است در فضای هیلبرت است و ψیک تابع در فضا است و λیک ثابت میباشد. عملگر Aشناختهشده است اما λو ψناشناخته هستند و مسئله ما حل معادله بالا است؛ چرا که پاسخهای به این معادله به توابع ψکه در طی تحول بیتغییر ماندهاند میانجامند (مگر ضرب شدن دریک فاکتور نردهای λ) که به این معادلات، معادلات ویژهمقدار میگویند. Eigen در آلمانی به معنای (از آن خود) است. یک تابع ψکه یک معادله ویژهمقدار را میکند، ویژهتابع یا Eigenfunction نام دارد و مقدار λکه با یک ویژهتابع همراه است، ویژهمقدار نام دارد.
نیازمندی برای اینکه عملگر A، ψرا تنها با تغییر ضریب نردهای λرها کند، محدودیت مشخصی بر روی ψاست.
برای دانستن اهمیت این معادلات در فیزیک، چند مثال را مرور میکنیم:
1. موجهای ایستای تشدیدی از یک تار مرتعش، آنهایی هستند که نیروی بازگرداننده وارد بر المانهای تار (که با Aψنشان داده میشود) متناسب با تغییرمکانهای ψاز حالت تعادل باشد.
2. تکانهٔ زاویهای Lو سرعت زاویهای ωیک جسم صُلب، بردارهای سهبُعدی (3−D)هستند که با یک معادله به هم مرتبط میشوند:
L=Iω
که در آن I ماتریس ۳×۳ ممان اینرسی است. در اینجا، جهت ωمحور چرخش را تعریف میکند، در حالی که جهت Lمحور تولید تکانهٔ زاویهای را مشخص میسازد. شرطی که این دو محور در یک راستا قرار گیرند (و در نتیجه محورهای اصلی اینرسی تعریف شوند) این است که L=λωباشد، جایی که λ یک ثابت تناسب است. با ترکیب این شرط با فرمول مربوط به L، نتیجه میگیریم:
Iω=λω
که این معادله، یک معادلهٔ مقدار ویژه است که در آن عملگر، ماتریس I بوده و ویژهتابع (که معمولاً ویژهبردار نامیده میشود) بردار ωاست.
3. معادلهٔ شرودینگر مستقل از زمان در مکانیک کوانتومی، یک معادلهٔ ویژهمقدار است که در آن Aعملگر همیلتونی Hاست، ψیک تابع موج محسوب میشود و λ=Eبیانگر انرژی حالتی است که توسط ψنمایش داده میشود.
یک رویکرد قدرتمند در حل مسائل ویژهمقدار این است که آنها را بر حسب یک پایهٔ متعامد و بهنجار بیان کنیم که اعضای آن را ϕiمینامیم. در این صورت، عملگر Aو تابع ψتوسط ماتریس Aو بردار cنمایش داده میشوند که مؤلفههای آنها بهصورت ضربهای داخلی محاسبه میشوند.
aij=⟨ϕi∣A∣ϕj⟩,ci=⟨ϕi∣ψ⟩
معادله ویژهمقدار اصلی، اکنون به یک معادلهٔ ماتریسی کاهش یافته است:
Ac=λc
وقتی یک معادلهٔ ویژهمقدار به این شکل ارائه میشود، میتوان آن را یک معادلهٔ مقدار ویژهمقدار ماتریسی نامید و بردارهای cکه آن را حل میکنند را «ویژهبردار» نامید. زمانی که یک مسئله ویژهمقدار ماتریسی حل شود، میتوان ویژهتوابع مسئلهٔ اصلی را از بسط آنها بازیابی کرد:
ψ=i∑ciϕi
گاهی اوقات، همانطور که در مثال ممان اینرسی پیشتر اشاره شد، مسئله ویژهمقدار ما در اصل یک مسئلهٔ ماتریسی است. در این صورت، طبعاً نیازی نداریم فرایند حل آن را با معرفی یک پایه و تبدیل مسئله به شکل ماتریسی آغاز کنیم، و راهحلهای ما بردارهایی خواهند بود که لازم نیست بهعنوان بسطهایی در یک پایه تعبیر شوند.
همارزی صورتهای عملگری و ماتریسی نکتهٔ مهم این است که ما با معادلات ویژهمقداری سروکار داریم که در آن، عملگر موجود، خطی است و روی عناصر فضای هیلبرت عمل میکند. زمانی که این شرایط برقرار شود، میتوان عملگر و تابع مسئله را در پایهای بسط داد که ما را به معادلهٔ ویژهمقدار ماتریسی میرساند که کاملاً با مسئلهٔ اصلی ما همارز است. از جمله پیامدهای این همارزی آن است که هر قضیهای دربارهٔ ویژگیهای ویژهبردارها یا ویژهمقادیر که از بسط مسئلهٔ ویژهمقدار بر اساس یک مجموعه پایه حاصل میشود، باید در مورد مسئلهٔ اصلی نیز صدق کند، و همچنین حل معادلهٔ مقدار ویژهٔ ماتریسی همچنین یافتن راهحلی برای مسئلهٔ اصلی است.
یک مثال مقدماتی در اینجا، مسئلهای ساده در حرکت دوبُعدی (2−D)را در نظر میگیریم که در آن یک ذره بدون اصطکاک درون یک حوضهٔ بیضوی، مطابق شکل میلغزد:
شکل 1: بالا: خطوط تراز پتانسیل حوضه V=x2−5xy+3y2.
پایین: مسیر حرکت ذرهٔ لغزان با جرم واحد که از حالت سکون در (8.0,−1.92)شروع میشود.
اگر ذره را (که در ابتدا ساکن است) در نقطهای دلخواه در این حوضه رها کنیم، شروع به حرکت رو به پایین در راستای گرادیان (منفی) میکند، که در حالت کلی لزوماً مستقیم بهسوی مینیمم پتانسیل در کف حوضه جهسمت مینیمم پتانتگیری ندارد. پس مسیر کلی حرکت ذره، مسیری پیچیده خواهد بود، همانطور که در تصویر پایین شکل 1 ترسیم شده است. هدف ما این است که مکانهایی را (در صورت وجود) بیابیم که از آنجا مسیر حرکت مستقیماً به مینیمم پتانسیل نشانه رود و در نتیجه نشانگر حرکت هماهنگ ساده تکبعدی داشته باشد.
این مسئله بهقدری ابتدایی است که میتوانیم بدون دشواری زیاد آن را تحلیل کنیم. ما پتانسیلی از شکل زیر در نظر میگیریم:
V(x,y)=ax2+bxy+cy2
که در آن متغیرهای a، bو cدر بازههایی هستند که یک حوضه بیضوی با کمینه پتانسیل Vدر x=0و y=0را توصیف کنند. در قدم بعدی، مؤلفههای xو yنیروی وارد بر ذره هنگامیکه در نقطهٔ (x,y)قرار دارد را محاسبه میکنیم:
Fx=−∂x∂V=−2ax−by,Fy=−∂y∂V=−bx−2cy
کاملاً مشخص است که برای بیشتر مقادیر xو y، FyFx=yx، بنابراین نیرو در x=y=0بهسمت کمینه جهتگیری نخواهد کرد. برای یافتن جهتهایی که نیرو بهسمت x=y=0باشد، ابتدا معادلات نیرو را بهشکل ماتریسی مینویسیم:
f=Hrیا [FxFy]=[−2a−b−b−2c][xy]
که در آن f، Hو rتعریف خواهند شد. اکنون شرط FyFx=yx همارز این است که بردار fو بردار rبا یکدیگر متناسب باشند و در نتیجه میتوانیم بنویسیم:
Hr=λr
که در آن، همانطور که پیشتر اشاره شد، Hماتریسی شناختهشده است و λو rباید تعیین شوند. این معادله، یک معادلهٔ ویژهمقدار است و بردارهای ستونی rکه جوابهای آن هستند «ویژهبردار» نامیده میشوند، در حالی که مقادیر λمتناظر با آنها، «ویژهمقدار» خواهند بود. معادلهٔ Hr=λrیک دستگاه معادلات خطی همگن است و اگر آن را بهشکل زیر بنویسیم، این موضوع آشکارتر میشود:
(H−λI)r=0
این دستگاه تنها یک جواب یکتا r=0خواهد داشت، مگر اینکه det(H−λ1)=0باشد. اما مقدار λدر اختیار ماست و میتوانیم به جستجوی مقادیری از λبپردازیم که این دترمینان را صفر میکند. بهصورت پارامتری پیش میرویم و دنبال λهایی میگردیم که:
det(H−λI)=h11−λh21h12h22−λ=0
با بسط این دترمینان یک معادلهٔ جبری موسوم به دست میآید، یعنی:
(h11−λ)(h22−λ)−h12h21=0
که میتوان آن را برای λحل کرد. وقتی مقداری از λکه معادلهٔ آخررا ارضا میکند به دست آید، میتوانیم به دستگاه معادلات همگن دترمینان det(H−λI)برگردیم و آن را برای بردار rحل کنیم. این کار را میتوان برای همهٔ مقادیر λکه جواب معادله هستند تکرار کرد و به این ترتیب، مجموعهای از ویژهمقادیر و ویژهبردارهای مربوط به آنها به دست میآید.
۳. اصول کلیدی
خطی بودن:
اگر f(x)و g(x)توابع ویژهٔ عملگر Lبا یک ویژهمقدار مشترک باشند، آنگاه ترکیب خطی آنها af(x)+bg(x)نیز یک تابع ویژه با همان ویژهمقدار خواهد بود، که در آن aو bاسکالر هستند.
متعامد بودن:
تحت شرایط خاصی، توابع ویژهای که متناظر با ویژهمقادیر متمایز هستند، با توجه به ضرب داخلی تعریفشده بر فضای توابع، نسبت به هم متعامد هستند.
کامل بودن:
در بسیاری از مسائل، مجموعهٔ توابع ویژه پایهای کامل برای فضای توابع موردنظر تشکیل میدهد. به این معنا که هر تابع در آن فضا را میتوان بهصورت جمع یا انتگرالی از توابع ویژه بیان کرد.
بهنجارش :
اغلب میتوان توابع ویژه را چنان بهنجار کرد که نرم norm واحد داشته باشند. این ویژگی در مکانیک کوانتومی بسیار سودمند است، چراکه توابع ویژه در مکانیک کوانتومی دامنههای احتمال را نمایش میدهند.
در مسیر حل معادله ویژهمقدار، اگر معادلهٔ دترمینان H−λIدارای ریشهٔ چندگانه باشد، گفته میشود که دستگاه معادله ویژهمقدار «تبهگن» است یا دچار تبهگنی میباشد.
۴. کاربرد
ویژهتوابع در حوزههای گوناگونی کاربرد گسترده دارند:
مکانیک کوانتومی:
ویژهتوابع عملگر همیلتونی، حالتهای ایستا (stationary) سامانههای کوانتومی را توصیف میکنند و ویژهمقادیر آنها بیانگر کمیتهای مشاهدهپذیر نظیر انرژی است.
HΨ=EΨ
آنالیز ارتعاش و آکوستیک:
ویژهتوابع، مودهای نرمال در سامانههای ارتعاشی نظیر تارها، غشاها و جامدات را توصیف میکنند.
پردازش سیگنال:
در سامانههای خطی از ویژهتوابع برای درک و طراحی فیلترها و حل معادلات دیفرانسیلی مدلکنندهٔ سامانههای فیزیکی استفاده میشود.
معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزئی:
در این حوزه، توابع ویژه با روش جداسازی متغیرها بهکار میروند تا مسائل فیزیک ریاضی و مهندسی حل شوند.
۵. تاریخچه
مفهوم تابع ویژه از مطالعات اولیه دربارهٔ ارتعاش تارها و تحلیل سریهای سینوسی و کسینوسی سرچشمه گرفته است. در سدهٔ هجدهم، لئونارد اویلر (LeonhardEuler) و دنیل برنولی(DanielBernoulli) در تبیین رفتار سیستمهای ارتعاشی، ایدهٔ استفاده از توابعی را مطرح کردند که امروزه آنها را «توابع ویژه» مینامیم. در اوایل سدهٔ نوزدهم، ژوزف فوریه (JosephFourier) با معرفی بسط فوریه، گام مهمی در صورتبندی این مفهوم برداشت. سپس شارل-فرانسوا اشتورم (Charles-François-Sturm) و ژوزف لیوویل (JosephLiouville) در دهههای ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰، با تبیین نظریهٔ اشتورم–لیوویل Sturm–Liouville theory ، زیربنای ریاضی مفاهیم تابع و مقدار ویژه را بنا نهادند. این چارچوب در ادامه، توسط ریاضیدانانی چون لرد ریلی (LordRayleigh) و ادموند تیتچمارش (EdmundTitchmarsh) بسط بیشتری یافت و در قرن بیستم، به ابزاری اساسی برای حل معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزئی و توصیف حالتهای ارتعاشی در فیزیک و مهندسی تبدیل شد
۶. منابع
Mortimer, R. G., & Blinder, S. M. (2023). Mathematics for physical chemistry. Elsevier.
Arfken, G. B., Weber, H. J., & Harris, F. E. (2011). Mathematical methods for physicists: a comprehensive guide. Academic press.